تبليغاتX
کوچه عشق:نوشته ایوب فارابی

کوچه عشق:نوشته ایوب فارابی

مراقب افکارت باش

 

مراقب افکارت باش

مراقب افکارت باش  . آنها به گفتار تبدیل می شوند .

مراقب گفتارت باش  . آنها به کردارتبدیل می شوند .

مراقب کردارت باش  . آنها به عادت  تبدیل می شوند .

مراقب عادتت  باش  . آنها به شخصیت  تبدیل می شوند

مراقب شخصیتت باش  . آنها سرنوشتت خواهد شد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 11:43 بعد از ظهر  توسط ایوب فارابی  | 

ای عاشق در انتظار چه نشستی؟؟

 

 

ای عاشق در انتظار چه نشستی؟؟

در انتظار بادهای پائئزی،باران های بهاری،

برگهای زرد ویا شکوفه های ارغوانی،

 در انتظار کدامی !!

انتظار بیهوده است، پنجره را باز کن ،

جدار رو بشکن ،غبار رو بشوی ،

وخاطره ها را به خاطره ها بسپار،

 تا پایان پایان ها مانده است.

این است زندگی ، این است رو زگار،،،،،،،،،،

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 11:51 بعد از ظهر  توسط ایوب فارابی  | 

بهار از باغ ما رفتست

بهار از باغ ما رفتست

بهار از باغ ما رفتست ما افسانه مي گوييم
 پرستوها ندانستند و بر قنديل يخ مردند
بهار از باغ ما رفتست مي خواندند پيچك ها
شما بيهوده مي گوييد و ما بيهوده مي روييم
بهار اينجاست ما فرياد مي كرديم
بر شاخ صنوبرها
هنوز از برگهاي برگ
 دريايي است
مي خواندند پيچك ها : چه مي گوييد؟
چه دريايي
 شما ديگر نمي خوانيد
ما ديگر نمي روييم
بهار بودي اي باد ترا با جان ما پيوند
بهار از باغ ما رفتست
 ما افسانه مي گوييم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 11:48 بعد از ظهر  توسط ایوب فارابی  | 

چشم های تو...

 

چشم های تو...

 

 

چشمهاي تو تمام باور من بود

چشمهايي با هزاران سخن نهفته و نخوانده

مي خواندم نداي دلت را از فروغ چشمانت

مي نوشتم خط به خط آنرا در پرده ذهنم

ميخواندم بيت بيت آنرا در سكوت تنهاييم

تكرار ميكردم آنرا با نگاه در چشمانت

مي پنداشتم كه حقيقت فكرت را فهميده ام

اما افسوس افسوس كه نميدانستم

چشمها هم دروغ گوياني در پرده اند

كه موذيانه افكار ديگران را مي فريبند

و در پشت پرده بر اين دورويي و نفاق ميخندند

چشمهايم را ميبندم تا نيرنگ نگاهت را نبينم

ميخواهم حقيقت را تجربه كنم

بايد با مداد سياه افكار روشن ذهن را خط بزنم

و چقدر تلخ است سياهي را جانشين روشنايي كردن

ولي من اين كار را كردم

تا بودنت را فراموش كنم

و به نبودنت خو کنم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 11:46 بعد از ظهر  توسط ایوب فارابی  | 

مراغه

مراغه

 

مراغه يكي از قديمي‌ترين شهرهاي ايران  و دومين شهر بزرگ استان آذربايجانشرقي (تبريز) ميباشد كه در كنار رودخانه زيباي صافي و در مشرق درياچه اروميه و بر دامنه جنوبي كوه سهند قرار گرفته است. نام قديمي مراغه را (مراوا يا ماراوا)  ذكر كرده‌اند و بر همين اساس قدمت شهر مراغه به دوره ماد بر مي‌گردد. موقعيت منطقه‌اي مراغه  طوري است كه از شمال به شهر تبريز و ارتفاعات كوههاي سهند و از شرق به شهرستان هشترود و از سمت مغرب به درياچه اروميه و از جنوب به شهرستان مياندوآب محدود است.

 

فاصله مراغه – تبریز از طریق جاده آسفالته 130 کیلومتر است اختلاف ساعت این شهر با تهران 21 دقيقه و 30 ثانيه است. اين شهر علاوه بر جاده آسفالته از طريق خط آهن به تبريز و تهران و از طريق خطوط هوايي به تهران  متصل مي‌شود. بطور كلي مراغه از دو ناحيه كوهستاني و جلگه‌اي تشكيل يافته و از لحاظ آب و هوا معتدل (متمايل به سردي) و نسبتا مرطوب است.

مراغه يكي از مراكز مهم تهيه و صدور خشكبار محسوب مي شود.  و از چشمه‌هاي معدني معروف اطراف شهر مراغه مي‌توان به :

شورسو، گشايش، ايستي‌بلاغ، قره‌پالچيق و ساري‌سو اشاره كرد. و از بناهاي تاريخي و قديمي آن :  گنبد كبود ، گنبد مدور ، گنبد غفاريه را  مي‌توان نام برد.

 

اوج شهرت نام مراغه به عهد هلاكوخان مي‌رسد. در دوره هلاكوخان و در زماني كه مراغه به عنوان پايتخت برگزيده شده  بود با تقاضا و تشويق دانشمند بزرگ ايراني خواجه نصير الدين طوسي معتبرترين مركز علمي جهان يعني رصدخانه مراغه در يكي از تپه‌هاي شمال غربي مراغه احداث گرديد كه قبل از ويراني  يكي از بزرگترين مراكز پژوهشي و نجومي زمان خود در جهان بود. و هم اكنون گنبدي بلند جهت پوشش بقاياي برج مركزي رصد خانه بر روي آن احداث گرديده كه به عنوان نمايشگاه، از آلات و وسايل نجومي آن دوره نيز در آن استفاده خواهد شد.   

 

مناطق دیدنی مراغه

 

                                                       رصد خانه 

 

 

غار کبوتر

 

گنبد كبود

گنبد غفاريه

گنبد مدور

 

 

سایرمناطق دیدنی مراغه

 

امامزاده معصوم ورجوي

 اين‌ امامزاده‌ در روستاي‌ ورجوي‌ مراغه‌ در كنار يك‌ گورستان‌ قديمي‌ واقع‌ شده‌است‌. برخي‌ از قبور اين‌ گورستان‌ سنگ‌هاي‌ منقش‌ به‌ تير و كمان‌، نيزه‌ و شمشير و سپر دارد.اين امامزاده به آخوند ملا معصوم‌مراغه‌اي‌ تعلق‌ دارد.

 

چشمه ورجوي

 آب‌ اين‌ چشمه‌ در 8 كيلومتري‌ جنوب‌ مراغه‌ همراه‌ با گاز از زمين‌ خارج‌ مي‌شود و دررديف‌ آب‌هاي‌ معدني‌ بيكربناته‌ كلسيك‌ و منيزين‌ گازدار و آهن‌ دار است‌. آب‌ چشمه‌ مزه‌اي‌ گزنده‌ دارد و براي‌استحمام‌ مورد استفاده‌ قرار مي‌گيرد.

 

دره گشايش

اين‌ دره‌ در مسير غار معروف‌ كبوتر (هامپوئيل‌) و در 20 كيلومتري‌ شهر مراغه واقع‌ شده‌است‌. بازديدكنندگان‌ از غار كبوتر از طبيعت‌ جذاب‌ اين‌ دره‌ نيز بهره‌ مي‌گيرند.

 

درياچه سد علويان

اين‌ درياچه‌ آبگير پشت‌ سد علويان‌ است‌ كه‌ بر روي‌ رودخانه‌ صوفي‌ چاي‌ احداث‌شده‌ و يكي‌ از تفرجگاه‌هاي‌ مردم‌ بويژه‌ در روزهاي‌ تعطيلي‌ آخر هفته‌ است‌. درياچه‌ سد با شهر مراغه‌ 3 كيلومترفاصله‌ دارد. كوهستان‌ سهند يكي‌ از زيباترين‌ چشم‌اندازهاي‌ اين‌ درياچه‌ است‌.

 

رودخانه صوفي‌ چاي‌

صوفي‌ چاي‌ از دامنه‌هاي‌ جنوب‌ غربي‌ كوهستان‌ سهند سرچشمه‌ مي‌گيرد و بعد از مشروب‌ كردن‌باغات‌ و مزارع‌ شهرستان‌ مراغه‌ به‌ سوي‌ شهرستان‌ بناب‌ جريان‌ مي‌يابد. بر روي‌ اين‌ رودخانه‌ در 3 كيلومتري‌شهر مراغه‌ سد علويان‌ احداث‌ شده‌ كه‌ در پشت‌ تاج‌ آن‌ درياچه‌ زيبايي‌ پديد آمده‌ است‌. اين‌ درياچه‌ و حواشي‌سرسبز آن‌ از تفرجگاه‌هاي‌ مهم‌ منطقه‌ محسوب‌ مي‌شود. حواشي‌ رودخانه‌ صوفي‌ چاي‌ را باغات‌ سرسبزي‌فراگرفته‌ و محيط‌ دلپذيري‌ را براي‌  تفرج‌ و گذران‌ اوقات‌ فراغت‌ فراهم‌ آورده‌ است‌. در آب‌هاي‌ اين‌ رودخانه‌ به‌مقدار قابل‌ توجهي‌ ماهي‌ قزل‌آلا وجود دارد.

 

رودخانه موردي چاي

آمده‌ استاين‌ رودخانه‌ از دامنه‌هاي‌ جنوبي‌ كوهستان‌ سهند سرچشمه‌ مي‌گيرد و پس‌ از مشروب‌ ساختن‌ شرق‌مراغه‌ به‌ طرف‌ جنوب‌ غربي‌ جريان‌ مي‌يابد. بستر اين‌ رودخانه‌ از دوران‌ سوم‌ زمين‌شناسي‌ به‌ يادگار مانده‌ است‌و به‌ همين‌ اعتبار، علاوه‌ بر ارزش‌هاي‌ تفرجگاهي‌ از اهميت‌ پژوهشي‌ زمين‌شناسي‌ و فسيل‌شناسي‌ نيز برخورداراست‌ در اثر كاوش‌هاي‌ باستان‌شناسي‌ از بستر اين‌ رودخانه‌ فسيل‌هاي‌ حيوانات‌ عظيم‌ الجثه‌ ماقبل‌ تاريخ‌ به‌دست‌ ‌.

 

مسجد ملارستم‌

مسجد ملارستم‌ در ميداني‌ به‌ همين‌ نام‌ قرار دارد و از نظر شبستان‌هاي‌ تابستاني‌ وزمستاني‌ و از نظر هنر معماري‌ و تزئينات‌ بسيار جالب‌ توجه‌ است‌. اين‌ مسجد از نخستين‌ بناهاي‌ دوران‌ شاه ‌طهماسب‌ صفوي‌ در اواسط‌ قرن‌ 10 هجري‌ قمري‌ است‌.

 

معبد مهری

اين‌ معبد در 6 كيلومتري‌ جنوب‌ شرقي‌ مراغه‌ در روستاي‌ ورجوي‌ واقع‌ شده‌ است‌. اين‌ معبددر عمق‌ زمين‌ كنده‌ شده‌ و به‌ جز ورودي‌ دالان‌ راه‌ ديگري‌ ندارد. اين‌ اثر در حدود قرن‌ هشتم‌ دچار تغييراتي‌ شده‌ وسقف‌ اصلي‌ نيايشگاه‌ آن‌ دست‌ كاري‌ شده‌ است‌. اين‌ معبد تاريخي‌ از نظر حجم‌ كار، دقت‌ و هنري‌ كه‌ در حجاري‌آن‌ به‌ كار رفته‌ در شمار نمونه‌هاي‌ ارزنده‌ نيايشگاه‌هاي‌ كهن‌ سرزمين‌ ايران‌ است‌.

 

مقبره اوحدی مراغه‌ای

آرامگاه‌ اوحدي‌ مراغه‌اي‌ (738 - 670 ه.ق‌) خالق‌ مثنوي‌ معروف‌ "جام‌ جم‌" درميان‌ باغي‌ سرسبز و در جنب‌ بناي‌ ميراث‌ فرهنگي‌ شهر مراغه‌ قرار دارد و مشتمل‌ بر آرامگاه‌، محوطه‌ و كتابخانه‌است‌.

 

موزه مراغه  

اين‌ موزه‌ در جوار اداره‌ ميراث‌ فرهنگي‌ و آرامگاه‌ اوحدي‌ مراغه‌اي‌ شهر مراغه‌ قرار دارد. دراين‌ موزه‌ ده‌ها كتاب‌ نفيس‌ خطي‌، ابزار و اشياي‌ عتيقه‌ بويژه‌ آثار مربوط‌ به‌ دوره‌ ايلخانان‌ مغول‌ جمع‌ آوري‌ شده‌است‌ در محوطه‌ آرامگاه‌ اوحدي‌ مراغه‌اي‌ نيز صدها اثر سنگي‌ از جمله‌ صندوق‌هاي‌ قبور و قوچ‌هاي‌ سنگي‌ به‌نمايش‌ گذاشته‌ شده‌ است‌.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 2:34 قبل از ظهر  توسط ایوب فارابی  | 

 

قانون طلایی موفقیت از نظر افلاطون

7 قانون طلایی موفقیت از نظر افلاطون 1- هر اتفاقی که در زتدگی برای تو میا فتد به مصلحت توست ۲- شکست معنی ندارد (شکست یعنی دیر تر پیروز شدن ) ۳- مسئولیت پذیر باش ۴- برای مدیریت باید از منابع (refrenc)استفاده کنید ۵- سرمایه ما دیگرانند چون انسان اجتماعی آفریده شده ۶- کار نوعی تفریح است ۷- پشتکار داشته باش

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 1:13 قبل از ظهر  توسط ایوب فارابی  | 

جملات پندآموز از بزرگان

جملات پندآموز از بزرگان

 1-   به من بگو نگو ، نمیگویم ، اما نگو نفهم ، که من نمی توانم نفهمم ، من می فهمم .

دکتر علی شریعتی

 

2-   شما بدون تسلط بر خود نمی توانید فاتح دیگران باشید .کیم وو چونگ      

 

3-   اگر کسی ترا آنطور که میخواهی دوست ندارد ، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد .مارکز 

 

4-   بهترین راه پیش بینی آینده ، ساختن آن است . برایان تریسي

 

5-   در درون جسارت ، نبوغ و قدرت سحر آمیزی نهفته است .گوته

 

6-   هر کجا می روی ، با تمام قلبت برو .

 

7-   آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد ، آزادی خود ماه است که او را پایبند می کند .تاگور

 

8-   سرمایه های هر دلی ، حرفهائیه که واسه گفتن داره .

 

9-   زنانیکه می خواهند مرد باشند ، زنانی هستند که نمی دانند زن هستند .الکساندر دوما

 

10- شانس هرگز کافی نیست .         اندرو متیوس

 

11- دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب ترا لمس کند .     مارکز

 

12- قانون احتمالات یادت نره ، بلاخره یک نفر خواهد گفت بله .    آنتونی رابینز

 

13- اگر فکر می کنید که موفق می شوید یا شکست می خورید، در هر دو صورت درست فکر کرده اید .

 

آنتونی رابینز

 

14- وقتی انسان آرامش را در خود نیابد ، جستجوی آن در جای دیگر کار بیهوده ای است .      لارو شفوکو

 

15- در تاریخ جهان ، هر لحظه عظیم و تعیین کننده ، پیروزی نوعی عشق است .    امرسون

 

16- دنبال کسی نگرد که بتوانی با او زندگی کنی ، دنبال کسی باش که بدون او نتوانی زندگی کنی .

 

17- عشق ، فراموش کردن خود دروجود کسی است که همیشه و در همه حال ما را به یاد دارد .

 

18- عشق یعنی ترس از دست دادن تو .        ایتالیائی

 

19-موفقیت ، یک درصد نبوغ ، 99 درصد عرق ریختن .      توماس ادیسون

 

20- مهم این نیست که در کجای این جهان ایستاده ایم ، مهم این است که در چه راستایی گام بر می داریم .

 

هولمز

 

21- سعی نکنیم بهتر یا بدنر از دیگران باشیم ، بکوشیم نسبت به خوذمان بهترین باشیم .

 

مارکوس گداویر

 

22- مغز ما یک دینام هزار ولتی است که متاسفانه اکثرمان بیش از یک چراغ موشی از آن استفاده نمی کنیم

 

ویلیام جیمز

 

23- تنها بنائی که هر چه بیشتر بلرزه ، محکمتر می شه ، دله

 

 

24-هر عمل بزرگ از فکر بزرگ سرچشمه ميگيرد.         زرتشت

 

  25-براي آن كس كه ايمان دارد ، نا ممكن وجود ندارد.     رابينز

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 1:12 قبل از ظهر  توسط ایوب فارابی  | 

درسهاي زندگي

 

درسهاي زندگي 1. لازم نيست كسي غير از خودتان باشيد. فقط كافي است از كسي كه قبلا بوده ايد بهتر باشيد. 2. يك همسر فقط همراه آدم نيست، او كل تقدير ماست. 3. انسان، عاشق زيبايي نمي شود. بلكه آنچه عاشقش مي شود در نظرش زيباست. 4. زندگي آن نيست كه هر چه مي خواهيد داشته باشيد، بلكه آن است كه هر چه را داريد، بخواهيد. 5. كسي كه نمي تواند احمق شود، نمي تواند عاقل باشد. 6. چنان شيرين زبان نباشيم كه ما را يك دفعه بخورند و چنان تلخ زبان نباشيم كه از دهان يك دفعه پرتمان كنند. 7. بزرگي را به كسي نمي بخشند، بايد خود آن را به دست آوريم. 8. گاهي اوقات در زندگي خيلي زود، ديــــــــــــر مي شود. 9. براي اينكه بزرگ باشي، نخست كوچك بودن را تجربه كن. 10. هر كس با حق گلاويز شود، حق او را به زمين مي افكند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 1:10 قبل از ظهر  توسط ایوب فارابی  | 

باور کنيد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 
 

باور کنيد ، نيروي آدمي ، بي کران است.
باور کنيد ،هيچ کاري از اراده آدمي خارج نيست
باور کنيد ،که از عشق آفريده شده ايد ، پس عشق را بيافرينيد.
باور کنيد ،خورشيد به خاطر شما ، طلوع مي کند.
باور کنيد ،خدا هيچگاه از بندگانش نااميد نمي شود ولي بندگان او چرا!
باور کنيد ، لايق بودن هستيد.
باور کنيد ، که اکنون مهم ترين لحظه است.
باور کنيد ، که روح شما قدرت صعود به ماوراء را دارد.
باور کنيد ، که شما هم مي توانيد
و تمام باورهاي خود را از ته دل باور کنيد تا زندگي ، شما را باور کند!

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 0:20 قبل از ظهر  توسط ایوب فارابی  | 

کار بدون ماوس

 

کار بدون موس:

 

تو بعضی از جاها دیدید که یارو الکی میکوبونه به کیبورد؟!

 

تا حالا شده که مامانتون موس رو برداره تا نتونید(...) ساعت

 

چت کنید؟!اما البته الان مادرا پیش رفته شدن،سیم اتصال

 

مانیتور به هارد رو برمیدارن!!

 

البته بگم که همه ی کار هارو با کیبورد نمیشه کرد،اما:

 

Menu  منوی باز شو رو باز میکنه

 

Winkey منوی استارت رو باز میکنه

 

winkey+D  میز کار رو نشون میده

 

winkey+E مای کامپیوتر رو باز میکنه

 

winkey+R از استارت،Run رو باز میکنه

 

winkey+L عمل swich user رو انجام میده

 

winkey+U خودتون میفهمید!

 

F1 راهنما

 

F10  در یک برنامه،نوار منو را در حالت انتخاب قرار میدهد

 

F11 یک برنامه را بهmaximize یا minimize در میا ورد

 

F4 در یک برنامه،منوی کرکره(چه اسم مسخره ای!!) رو باز میکنه

 

Alt+F4 برنامه یا صفحه رو میبنده

 

Alt+Tab از برنامه ای به برنامه ی دیگری میپره!

 

Alt در برنامه ها ،یک منو را باز میکند و...(حال ندارم بنویسم!)

 

Alt+space در یک برنامه کاربردی کادر کنترل را باز میکند

 

Alt+Esc پنجره ی فعال را به عقب میفرستد

 

Back Space زیاد یه کارتون نمیاد!

 

Alt+Back Space در یک برنامه،عمل قبلی را برمیگرداند

 

Shift+Delet نشنیدید؟(هرچیزی که انتخاب مردید رو پاک میکنه)

 

Ctrl+A  همه رو انتخاب میکند

 

Ctrl+C کپی میکنه

 

Ctrl + F تابع فایند را فعال میکند

 

Ctrl+V پیست میکند

 

Ctrl+Z عملیات قبلی را برمیگرداندUndo)

 

Crtl+N کادر جدید باز میکند

 

Ctrl +S سیو میکنه

 

Ctrl + O اپن میکنهOpen)

 

Ctrl+P پرینت میکنه

 

Ctrl+X کات میکنه

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 10:50 بعد از ظهر  توسط ایوب فارابی  | 

فرشته و عشق؟!...

 

فرشته و عشق؟!...

 

شاعر و فرشته اي با هم دوست شدند. فرشته پري به شاعر داد و شاعر ،شعري به فرشته. شاعر پر فرشته را لاي دفتر شعرش گذاشت و شعرهايش بوي آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه كرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت : ديگر تمام شد. ديگر زندگي براي هر دوتان دشوار مي شود. زيرا شاعري كه بوي آسمان را بشنود، زمين برايش كوچك است و فرشته اي كه مزه عشق را بچشد، آسمان؟؟؟؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 10:36 بعد از ظهر  توسط ایوب فارابی  | 

دعا

چرا تو ای شکسته دل خدا خدا نمی کنی

                     

                                                  خدای چاره ساز را چرا صدا نمی کنی

 

به قطره قطره اشک تو خدا نظاره میکند

 

                                                  چرا به وقت گریه ها خدا خدا نمی کنی

 

به هرلب دعای تو فرشته بوسه میزند

 

                                                برای درد بی دوا چرا دعا نمی کنی

 

 

4545655656556

                             

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 10:34 بعد از ظهر  توسط ایوب فارابی  | 

15خصوصیت موفق ترین و خوشحال ترین افراد

Myspace Myspace Myspace 

 

15خصوصیت موفق ترین و خوشحال ترین افراد

  1. مشتاق
  2. آگاه
  3. جسور
  4. قاطع
  5. عاشق یادگیری
  6. متعهد
  7. مصر و سرسخت
  8. انعطاف پذیر
  9. خلاق
  10. معنوی
  11. متعادل
  12. هدفمند
  13. عاشق تفریح
  14. قوی
  15. صبور
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 10:30 بعد از ظهر  توسط ایوب فارابی  | 

احساس

   

                                   

                       

 

  • به روي گونه تابيدي و رفتي **** مرا با عشق سنجيدي و رفتي
  •  
  • تمام هستي ام نيلوفري بود ****** تو هستي ِ مرا چيدي و رفتي
  •  
  • شبي از عشق تو با پونه گفتم **** دل او هم براي قصه ام سوخت
  •  
  • غم انگيز است؛ تو تنهايي ام را *** به چشم خويش فهميدي و رفتي
  •  
  • غروب كوچه هاي بي قراري ** حضور روشني را از تو مي خواست
  •  
  • تو يه عان آمدي اين روشني را ** به روي كوچه پاشيدي و رفتي ...
  • + نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 10:26 بعد از ظهر  توسط ایوب فارابی  | 

    دلیل بودن تو

                                                             

    هر کسی دوتاست .

    و خدا یکی بود .

    و یکی چگونه می توانست باشد ؟

    هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند ، هست .

    و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت .

    عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند .

    خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد .

    و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد .

    و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد .

    و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند .

    و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور .

    اما کسی نداشت ...

    و خدا آفریدگار بود .

    و چگونه می توانست نیافریند .

    زمین را گسترد و آسمانها را برکشید ...

    و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود .

     

    و با نبودن چگونه توانستن بود ؟

    و خدا بود و با او عدم بود .

    و عدم گوش نداشت .

    حرف هایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود ، نمی گوییم .

    و حرفهایی است برای نگفتن ...

    حرف های خوب و بزرگ و ماورائی همین هایند .

     

     

    و سرمایه ی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد ...

     

     

    و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت .

    درونش از آنها سرشار بود .

    و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد ؟

    و خدا بود و عدم .

    جز خدا هیچ نبود .

    در نبودن ، نتوانستن بود .

    با نبودن نتوان بودن .

     

     

    و خدا تنها بود .

             هر کسی گمشده ای دارد .

                                  و خدا گمشده ای داشت ...    

     

                                                                                                        علی شریعتی

    + نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 0:13 قبل از ظهر  توسط ایوب فارابی  | 

    شعر بچّگی

    شعر بچّگی

     

     

     

    بچه بودم فکر می کردم خدا هـم شکل ماسـت

    مثـل من ، تـو ، مـا ،همه ، او نیز موجـودی دو پـاسـت

     

    در خیــال کوچـک خود ، فـکـر می کــردم خـدا

    پـیـر مردی مهربان اسـت و به دستش یک عصـاسـت

     

    یک کـت و شـلوار می پـوشـد به رنگ قهوه ای

    حـال و روز جـیـب هـایـش هـم هـمیشـه رو به راسـت

     

    فـکر می کـردم که پــیـپـش را مرتـب می کـشـد

    ســرفه هـــای او دلــیـــل رعـــد و بــرق ابــر هاســت

     

    گــاه گــاهـی نـسخـه مــی پـیچـد طبـابت مـی کند

    مـــادرم مــی گـفــت او هـــر درد مـنــدی را دواســت

     

    چـنـد سـالی که گـذشـت از عـمر مـن فهمـیده ام

    او حــــســابـــش از تـــمـام عـالـم  و  آدم جــــداســت

     

    مهـربـان تـر از پــدر، مـادر ، شـما ، آقا بـزرگ

    او شبـیـه هـیـچ فـردی نـیـست نـه ، چـون او خداسـت

     

     

     

     

    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 10:33 بعد از ظهر  توسط ایوب فارابی  | 

    شکر خدا

     

     

    لحظات شادی خدا  را ستایش کن

     

    لحظات سختی خدا را جستجو کن

     

    لحظات آرامش خدا را مناجات کن

     

    لحظات درد آور به خدا  اعتماد کن

     

    و در تمام لحظات ....

     

    (( خداوند را شکر کن ))

    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 10:27 بعد از ظهر  توسط ایوب فارابی  | 

    فاصله

    فاصله

     

    فاصله عشق هاي معمولي را از بين مي برد و عشق هاي

     

    بزرگ و جاوداني را شدت ميبخشد.

    مانند باد كه شمع را خاموش و آتش را شعله ور مي سازد

    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 10:18 بعد از ظهر  توسط ایوب فارابی  | 

    رستاخیز

     

     

    رستاخیز

    در زمین هرزگی بیداد می کرد .

    و انسانها : نفرت چون قانقاریا ، چنــگ بر وجودشان زده بود . غضب ، شعله ور تا به آستانه آسمان . شهوت ، شدید تر از هر میلی در نهادشان . فریبکاری ، کالایی لوکس و برازنده در نظرشان . افـــکار فاسدشان ، در غل و زنجیر حسد . دیوانـــگی و جنـــون ، مخزنی لبریز شده ، بدون سوپاپ اطمینــان . تحقیــر شده ، چـــون برده ای در اســـارت شکمبـــــــــارگی . جهـــل و نادانی ، با شــــادمـــانی به پایــــکوبی مشغول . و مغررو از دستاوردهایشان در دانش .

    انسانیت ، سرابی محو شده در مکانهای بی زمان .

    اندیشه آدمیان در تصرف اهــریمن . قلبهایشان کاشانه ابلــیس . و وجودشان در اسـارت ضــد انســـان .

    سلاخی و کشتار ، ویرانی و تخریب ، عجز و التماس ، ناله و فغان و فریاد ، هدایایی بود که بی دریغ بهم کادو می دادند .

    و اندک خوبـــان ، پناه برده به پستوی خانه هایشان ، با دلی خونین و چشمانی اشکبار .

    دنیا در تقابل خیر و شر در عصیــان بود . و سرانجام این شر بود که پیروز شد و ، بدی همه جا را فرا گرفت .

    و پروردگار ... : خشمــگین از این همه عصیــان ، از این همه بی شــرمی ، از این همه تکبر ، فرجام کارشان را رقم زد ....

    در آسمـــــان : ستاره ای دنباله دار ، غریب و ناشناخته ، مشتعل و سوزان ، ناشکیب و دیوانه وار . و با سرعتی مهار ناپذیر به سمت ماه در حرکت . گوئی آرزوئی ندارد ، جز اینکه مهتاب زیبا را در بر بگیرد .

    و باز در زمین : هول و هراس . وحشت و اضطراب . سرآسیمگی و بی خودی . نـادم و پشیمـــان . در شبی بی فـردا . چشمانشان ، خیره شده به آسمـــان ، و دلهایشـــان لبریز دهشتی وصف ناشدنی .

    و ستاره دنباله دار ، دژخیم زندگی شد بر زمینیان از برای فرجام . بی رحم و جبار چون خود آدمیان .

    چون اژدری ویرانگر به ماه اصابت کرد و مهتاب زیبا را به هزاران قطعه تبدیـــل نمود .

    از این برخورد ، صدائی مهیـــب به بلندای هزاران رعد ، و درخششی ، صدها بار بیشتر از فروزندگی خورشید پدیدار شد .

    قطعه ای بزرگ از ماه ، صفیر کشان سینه جو را شکافت و بوسه بر زمین زد . و زمین را از مسیر چندین و چند میلیون ساله اش منحرف نمود . و این چنین بود که :

    رستـــــاخیــــــز آغاز شد .

    زمین در جوش و خروشی بی مانند ، عصبانیتش را از آدمیان بی انصاف و قدر ناشناس بشکل مواد مذاب و خاکستر ، از دل کوهها به بیرون سرازیر کرد .

    آتشفشــــــــان ... مواد مذاب چون فواره ای سرخ و گداخته ، تا کیلومترها به آسمان بالا جهیدند . و خاکستر داغ و غبارهای سمی ، بصورت ابری متراکم ، تا صدها کیلومتر ، در اطراف پراکنده شدند .

    زلزله ... زلزله ها با شدت و بی انکار ، تمامی شهر ها و بناهای مستحکم و برجهای سر به آسمان سائیده شده آدمیان را لرزاندند و تخریب نمودند .

    طوفــــــان ... طوفانهای مخوف و وحشت انگیز ، حاصل از تباهی و فساد آدمیان ، زوزه کشان ، از شمــال تا جنــوب و از شــرق تا به غــرب ، تمام زمین را درنوردیدند . ویران نمودند و نابود کردند .

    گردبــــــاد ... گردبادهائی شکوهمند و با عظمت ، با اشتهائی سیری ناپذیر هر چه بر سر راهشان یافتند بلعیــدند و پس آنگاه به بیرون از استوانه هراس انگیز خود تـف نمودند .

    بــادهای مهیـــب و مسمــــوم ... شلاق کشـــان ، زمیـــن را به زیر سلطـــه خود کشیدند .

    شـــراره های آتـــش ... رقـــص کنان ، هر موجود زنده ای را در آغـــوش ســوزان خود می فشردند و خاکسترش را به زمین هبه می دادند .

    امواج کوه پیکر ... جزیره ها و بسیاری از شهرها را در دل خود مدفون نمودند و مخفی کردند . و چه بسیار کشتــی ها که طعمـــه آسانی از برای گردابهای عظیم و وسیع شدند .

    آذرخشهــــــــای پیاپی ... خطهای ممتد و شکسته را در دل آسمان ترسیم می کردند و هر چیزی را که در مسیرشان بود بلافاصله تبدیل به خاکستر می کردند .

    چه همهمه ای . چه ولوله ای ... غوغای محشر . قیامت کبری ...

    زمین یکپارچه آتش و خاکستر و دود و غبار . کویری خشک و برهوت . همه جا مشتعل و سوزان . خالی از هر جنبنده .

    اجســاد جزغاله و خاکستر شده آدمیان ، در دل تاریک و بی انتهای زمین . و ارواحشان هراسان ، یکسره تا به جهان برزخ پر کشیدند . خالی از هر امیــــــد .

    و در برزخ ... ارواح آواره و سرگردان ، سراسیمه و بی هـدف می دویدند . بهم تنه می زدند . بهم چنگ می زدند و همدیگر را می خراشیدند . بهم ناسزا می گفتند . زمیـــــــــن می خوردند و زیر دست و پای دیگران له می شدند . موهایشان را چنــــــگ چنـــــــــگ می کندند . استخوانها بود که خرد می شد . چشمها بود که در می آمد و به کناری پـــرت می شد . مشت بود که بر صورتهایشان وارد می شد و خون بود که از دهانشان جـــاری

    می شد و دندانهای طمعشان را خرد می کرد . دل و روده ها بود که از شکمشان آویـزان بود و پیچ و تاب می خورد .

    کسی کسی را نمی شناخت . همه غــریبه . حتی زن با شوهرش . والدین با فرزندانشان . برادر با خواهر . دوست با دوست . چقدر وحشتناک و نفرت انگیز .

    تشویش در افکارشان . چهره هاشان سیاه و کبود . چشمهاشان وق زده و از حـــدقه در آمده . دستها و پاهاشان لرزان و سست . دلشان لبریز از کینه ای آزار دهنده .

    بدور از آرامش و اعتقاد و ایمان . منتظر تا روز حسابرسی ...

    تا اینکه ... فرشتـــه منــادی نــدا در داد که : آی ارواح بی خــرد و نابهنجـار ، به صـف شوید .

    به صــــف شوید تا بر اساس اعمال و کردارتان قضاوت شوید . به هر کس به اندازه هر کردار نیک یا بد او ، پاداش یا مکافات داده خواهد شد . باشد تا عــدالت پـــــروردگار را نظاره گر باشید .

    جهنـــــــــم و بهــــــــشت در انتظار شمایند

    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 12:44 بعد از ظهر  توسط ایوب فارابی  | 

    با من امشب چیزی از رفتن نگو

                   

     

     

     

    با من امشب چیزی از رفتن نگو

    نه! نگو! از این سفر با من نگو

    من به پایان می رسم از کوچ تو

    با من از آغاز این مردن نگو

    کاش می شد لحظه ها را پس گرفت

    کاش می شد از تو بود و تا تو بود

    کاش می شد در تو گم شد از همه

    کاش می شد تا همیشه با تو بود

    با من امشب چیزی از رفتن نگو

    نه! نگو! از این سفر با من نگو

    من به پایان می رسم از کوچ تو

    با من از آغاز این مردن نگو

    کاش فردا را کسی پنهان کند

    لحظه را در لحظه سرگردان کند

    کاش ساعت را بمیراند به خواب

    ماه را بر شاخه آویزان کند

    می روی تا قصه را غم نامه تدفین گل

    می روی تا واﮋه را باران خاکستر کنی

    ثانیه تا ثانیه پلواره ویران شدن

    می روی تا بخشی از جان مرا پرپر کنی

    با من امشب چیزی از رفتن نگو

    نه! نگو! از این سفر با من نگو

    من به پایان می رسم از کوچ تو

    با من از آغاز این مردن نگو                                                 
    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 12:41 بعد از ظهر  توسط ایوب فارابی  |